0

دلنوشته ای به یاد ایام شیرین پیاده روی اربعین حسینی؛

  • کد خبر : 1347
  • 17 مهر 1399 - 22:34
دلنوشته ای به یاد ایام شیرین پیاده روی اربعین حسینی؛
اینجا همه یک نام دارند: زائر؛ و یک نشان: سیه پوش و یک سبیل: طریق الحسین و یک قبله: بین الحرمین و یک مقصد و موطن: کربلا و یک مقصود و محبوب: حسین (علیه السلام)

🔸اینجا همه یک نام دارند!

✍️ مهدی عسگری


اربعین ۹۵

اینجا همه یک نام دارند: زائر؛
و یک نشان: سیه پوش
و یک سبیل: طریق الحسین
و یک قبله: بین الحرمین
و یک مقصد و موطن: کربلا
و یک مقصود و محبوب: حسین (علیه السلام)

اینجا همه زائرند و طائر حائر حسینی؛ میزبانان و صاحبان مواکب همه را با یک نام می خوانند: زائرالحسین و با یک عبارت خوش آمد می گویند: هلا؛ هلا بکم یا زوار ابا السجاد!

هرکه هستی باش با هر عنوان و نژاد و زبان و ملیت، اینها اینجا زائد است و تنها بارت را سنگین می کند؛ از پیله ی نفسانیت ها بیرون آی، اینجا فقط زائری و تنها با این نشان، خوانده و شناخته می‌شوی!

فرقی نمی کند کیستی و از کجا آمده ای؛ با کدام شغل و منصب و موقعیت؛ از آن نماینده مجلس و آن مجتهد و آن مدیرکل گرفته تا… اینجا خبری از این عناوین ظاهری نیست هر که هستی، اینجا ذوب می شوی در چشمه ی جوشان حب الحسین و جاری می شوی در این رودخانه عظیم که فرات را به حسرت و تعظیم کشانده است؛ قطره ای می‌شوی از این اقیانوس خروشان تا بتوانی بچشی از این شراب طاهر تا تطهیر شوی و بنوشی از این رحیق مختوم تا مجنون شوی تا مست شوی و فارغ از هر آنچه هست… «زائر لکم، مستجیرٌ بکم»

در این سیل خروشان خود را گم می‌کنی که هر چه هست از همین گذشتن از خویشتن است که آغاز می شود؛ دل به راه می سپاری، خسته می شوی، اما می‌روی… که «من أتاکم نجی و من لم یأتکم هلک؛ الی الله تدعون… و الی سبیله ترشدون»

و این تازه یعنی تو، راهی هستی، در راه هستی و برای این که اهل این راه شوی باید رفت و رفت… «طیباً لخلقنا و طهاره لانفسنا و تزکیه لنا و کفّارة لذنوبنا»

اگر می خواهی در راه بمانی باید حرکت کنی، درجا زدن، دورت می کند و عقبت می اندازد، دل که به راه بسپاری، خود می گویدت که چون باید رفت، راه تو را با خود خواهد برد کافی است جاری شوی… آنان که سبک بارترند و سنگینی تعلقات را کوله بار راه نکرده‌اند، آنان که نحیف‌ترند و سبک حال‌تر، آنان که ورزیده‌ترند و دلداده‌تر… آنان در راه جاری ترند و کاری تر و روان تر.

همه می روند تا خود را به دیار یار برسانند؛ جاده می رود؛ زمان می رود؛ زمین می رود، آن پیرزن نشسته بر ویلچر، آن پیرمرد عصا به دست، آن کودک در آغوش مادر، آن یکی نشسته در کالسکه، آن یکی خوابیده در سبد پلاستیکی میوه _ که بر زمین کشیده می‌شود_ همه می‌روند، حتی آن گوسفند قربانی که با پای خود تا قربانگاه می رود همه می‌روند و تو… تو هنوز مانده ای در خوف و رجا، مانده ای در بیم این که تو کجا و اینجا و اینها؟! و مانده ای در امید به کرامت و بزرگواری و لطافت و محبت و عطوفت این خاندان… که «عادتکم الإحسان و سجیَّتکم الکَرم»!

وقتی شما صراط باشید و سبیل «انتم الصراطُ الأقوم» ما می شویم ابن السبیل ها! ما می شویم در راه مانده ی شما، سائل شما، پناهنده ی شما، متمسک و متوسل به شما، وقتی شما دلیل هستید و سبیل؛ ما می شویم أبناء الدلیل و أبناء السبیل!

و کدام طریق از این صراط، هموارتر، نزدیک تر، سهل تر، سریع تر، مطمئن تر، زیباتر، دوست داشتنی تر؟ «طریق الحسین!» کدام کشتی از این امن تر و رساندنی تر و محکم تر؟ «سفینه الحسین!» کدام چراغ از این روشن تر و شفاف تر و نورانی تر؟ «مصباح الحسین!» کدام محبت از این شیرین‌تر، دلچسب‌تر، آرام بخش‌تر، روح نوازتر، کامل‌تر، دلرباتر و بالابرنده‌تر؟ «حب الحسین!»

شکر خدا را که در پناه حسینم
گیتی ازین خوبتر… پناه ندارد!

لینک کوتاه : http://mahdiasgari133.ir/?p=1347

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.